کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می
شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت

 گلای سرخ دلمون کاش بوی
دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم

باد که تو دریا می
وزید ما هم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت

برامون
از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم

به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم

شب که می شد امانت فرشته ها رو می
دادیم
مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم

کاشکه تو دریای قشنگ خواب
شقایق می دیدیم
خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم

کاشکه می شد نیمه
شب با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم

بگیم خدای
مهربون ما رو ز هم جدا نکن
هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن

کاش مقصد
قایق ما یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود

کاش اونجا هیچ کسی نبود

یه وقتی با تو دوست بشه

تو نازنین من بودی مثل
حالا تا همیشه
کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت

یا که دلت
عشق منو اول عشقاش می گذاشت
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم

شک
ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می
شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم

کاش گره دستامونو این
سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد

کاش که
می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم
خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم

کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن

شباش مثه تو قصه ها زلال و
مهتابی باشن
کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن

تو قایق آرزوها یه
روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم

بسوی شهر آرزو
بریم و پارو بزنیم
بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن

به خاطر یه
بادبادک بچه ها فریاد نزنن
بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن

بچه ها
توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن
جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه

عادت
مردمش فقط عشقه و آشفتگیه
چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر

یادت
باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه

هم اکنون نیازمندنظر سبزتان هستیم. 

دسته ها : شعر
دوشنبه سیم 10 1387

------------------- جوک و اس ام اس -------- غریب است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به :((گوشمان خوانده شده‌اند ))

 ---------- جوک و اس ام اس --------------- به پشه میگن چرا زمستونا پیدات نیست میگه تابستون خیلی رفتارتون خوبه که زمستونام بیام

  ---------- جوک و اس ام اس ------------ zendegi manande safheye shatranj ast agar bazi nakoni migoyand balad nisti agar bad bazi koni mibazi va agar khob bazi koni hame sai darand ta tora shekast dahand 

--------جوک و اس ام اس --------------------

az jelo gol foorooshi rad mishodam didam ghashangtarin golesh nist....... to be jaye yonje oono nakhordi?

------------------- اس ام اس عاشقانه ---------

میدونی بنی‌آدم اعضای یکدیگرند یعنی چی؟ یعنی مثلا توجیگر منی!

------------------- اس ام اس عاشقانه ---------

 hamishe fekr kon too ye donyaye shisheyi zendegi mikoni. pas say kon be tarafe kasi sang partab nakoni chon avalin chizi ke mishkane donyaye khodete

---------- اس ام اس عاشقانه ----------------من انگار یه پرنده که نشستم روی بامت تو هم انگارکه می خواستی من باشم همیشه رامت گرمه و امنه آشیونت واسه این تنها پرنده شایدهم سر پناهه واسه روزای خزون این پرنده اما این پرنده انگار نمی تونه که بمونه آخه توی آسموناست دل کوچک پرنده 

 -------------- اس ام اس عاشقانه ------------- هر موقع خواستی از کسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار، شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینکه منتظر بمونه

--------------- اس ام اس عاشقانه -------------نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم .... چون دنیا یه روز تموم میشه. ... نمیخوام بگم که مثل گلی. ... چون گل هم یه روز پژمرده میشه. .. نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس ... چون شب هم بالاخره تموم میشه .... نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی ... چون اب که همیشه پاک نمیمونه

تورو به خاطر خودت میخوام(بیدمجنون)

 


                          پایان

همه چیز در پایان خوب است. اگر خوب نباشد بدانید که هنوز به نقطه پایان نرسیده است.

اگه سنگم میشد نظر میداد.

دسته ها : اس ام اس وجک
دوشنبه سیم 10 1387
از یه دیونه میپرسن چرا دیونه شدی میگه من یه زن گرفتم که یه دختر ۱۸ ساله داشت دختر زنم با بابام ازدواج کرد پس زنم مادر زن پدر شوهرش شد دختر زن من پسری زایید که داداش من ونوه زنم بود پس نوه منم بود پس من پدر بزرگ داداشم شدم.
دسته ها : اس ام اس وجک
يکشنبه بیست و نهم 10 1387
تماس اضطراری با باتری خالی به وسیله گوشی های سونی اریکسون (بیدمجنون)در گوشی های سونی اریکسون قابلیت بسیار جالبی نهفته است که ما را بیشتر به یاد بنزین ذخیره شده در باک ماشین های پیشرفته می اندازد! حتمأ برای شما نیز پیش آمده است که قصد گرفتن تماس یا کار ضروری دیگری با گوشی خود دارید ، اما گوشی شما شارژ ندارد. این موارد راه چاری ای که به ذهن افراد میرسد استفاده از تلفن ثابت یا همگانی و حتی قرض گرفتن گوشی افراد دیگر است. اما اگر گوشی شما سونی اریکسون دست نگاه دارید ، چرا که گوشی شما یک شارژ مخفی نیز در خود ذخیره است که در لحظات اورژانسی فریادرس شما خواهد شد. در این ترفند نحوه روشن کردن گوشی با شارژ خالی را به شما معرفی خواهیم کرد. بدین منظور:پس از خاموش شدن گوشی و پس از آن که اطمینان پیدا کردید گوشی خالی از شارژ باتری دیگر به روش معمول روشن نخواهد شد  ، کافی است:کلید Power گوشی را به مدت 15 ثانیه نگه دارید.پس از 15 ثانیه خواهید دید که گوشی شما روشن خواهد شد!حالا میتوانید دکمه را رها کنید.اکنون گوشی شما روشن شده است و میتوانید یک تا دو تماس کوچک اورژانسی با گوشی خود بگیرید. این موضوع از ابتکارات شرکت سونی اریکسون است که در مواقع ضروری به کمک استفاده کنندگان این گوشی ها میاید.
دسته ها : موبایل
يکشنبه بیست و نهم 10 1387

برای هک کردن موبایل کسی(بید مجنون) باید گوشی اون رو یک بار به دستتون بگیرید و شماره تلفن خودتون رو به صورت زیر بگیرید.مثلا اگر شماره شما09191734837 بود شما باید به صورت :

*۰9191734837 بگیرید یعنی جولوش یک ستاره بگذارید.و وقتی شماره گرفته شد کافیه گوشیتونو بردارید تا ارتباط برقرار شود.خب حالا در واقع میتونیم بگیم که گوشی قربانی هک شد.و مرحله حساس این است که بدونیم چه جوری میشه بقیه کارو انجام داد.حالا ما در این حالت میتونیم ۳ تا کار رو آنجام بدهیم.در قسمت زیر به اون سه کار اشاره شده، واین آموزش سه کاری است که در ادامه ترفند بالا بر روی گوشی قربانی قابل اجرا است:

 

۱:عدد ۲۳ رو شماره گیری کنید و بعد از شنیدن بوق آزاد شماره بگیرید و پول رو به حساب .........

 

۲:فقط کافیست بعد هک کردن گوشی دکمه * ( ستاره ) رو فشار بدید و خط قربانی رو کنترل کنید.

 

۳:عدد ۶۷۶۷۵۴۳۲ رو شماره گیری کنید وok یا همان دکمه اتصال را فشار دهید بعد با پیغامی رو به رو میشوید که میگه ارتباط قطع شد یعنی گوشی سوخت.

 

کلیه این روشها امتحان شده هستند پس سعی کنید حتالمقدور در مورد گوشیهای ارزان قیمت امتحان کنین که ضرر مالی زیادی گریبان گیر شما نشود!

دسته ها : موبایل
يکشنبه بیست و نهم 10 1387
دریافت صورت حساب تلفن همراه از طریق اس ام اس(بیدمجنون) مشاهده آخرین صورتحساب تلفن همراه محتاج وصل شدن به اینترنت و صرف وقت است ، مشترکین تلفن ھمراه شرکت ارتباطات سیار از این پس می توانند با ارسال یک پیام کوتاه، از قبض دوره وکارکرد میان دوره تلفن ھمراه خود به تفکیک موارد کارکرد تلفنشھری، بین شھری، پیام کوتاه و سایر ھزینه ھا مطلع شوند. قبل از هر چیز به چند نکته مهم اشاره میکنم.تمامی قبوض تلفن همراه به صورت دوره ای یعنی هر 2 ماه یک بار صادر میشوند ، به این معنی که در هر سال 6 دوره قبض برای تلفن همراه صادر میشود.سیستم دریافت قبض از طریق sms به دو روش ذیل تقسیم میشود:- دریافت صورتحساب 1 دوره ( 2 ماهه )- دریافت صورتحساب میان دوره ( از 1 روز تا 2 ماه و بیشتر ) راهنمای دریافت صورتحساب دوره ایاین روش فقط به شما صورتحساب 2 ماه کامل یعنی 1 دوره را نشان میدهد.:: روش دریافت صورتحساب:برای مثال اگر شما بخواهید صورتحساب تلفن همراه خود از تاریخ 1/11/85 تا 1/1/86 را مشاهده کنید یعنی دوره 6 سال 85 . برای این کار باید در قسمت New Text Message گوشی خود عدد 85,6 را وارد کنید و اگر بخواهید قبض 1/1/86 تا 1/3/86 را ببینید باید ارقام 86,1 را وارد کنید. این ارقام نشان دهنده سال و دوره مورد نظر میباشند و در بین آنها باید ویرگول گذاشته شود. راهنمای دریافت صورت حساب میان دوره ایدر این روش شما میتوانید صورتحساب استفاده از 1روز تا 2 ماه و بیشتر تلفن همراه خود مطلع شوید.:: روش دریافت صورتحساب میان دوره ای:در این روش شما به جای وارد کردن دوره ، سال باید تاریخ ابتدا ، تاریخ انتها را وارد کنید.برای مثال اگر شما بخواهید صورتحساب تلفن همراه خود از تاریخ 5/1/86 تا 5/2/86 یعنی فقط 1 ماه و یا هر تاریخ میان دوره ای دیگری را مشاهده کنید کافیست تا به این صورت در قسمت New Text Message گوشی خود تایپ کنید 860105,860205 و برای شماره مورد نظر بفرستید تا میزان استفاده از تلفن همراه خود در این زمان را ببینید. ارسال SMSمرحله نهایی ارسال ارقام بالا به شماره 009830009 میباشد.زمان پاسخگویی بین 2تا 3 دقیقه خواهد بود. شما با ارسال SMS به این شماره موارد زیر را نیز مشاهده خواهید کرد:- هزینه SMS- هزینه مکالمه شهری- هزینه مکالمه بین شهری- هزینه جابجائی

- جمع مبلغ

نظر میخوام -نظرررررررربده ه ه ه ه ه

دسته ها : موبایل
يکشنبه بیست و نهم 10 1387

زنده کردن باتری های مرده لپ تاپ(بیدمجنون)

 باتری های معمولی لپ تاپ نیز همانند سایر وسایل الکترونیکی برای خود عمر مشخصی دارند. این باتری ها معمولأ پس از 1 تا 2 سال کار مداوم ، کارایی اصلی خودشان را از دست میدهند و در نهایت تنها میتوانند 10 تا 15 دقیقه شارژ خود را حفظ کنند. در صورتی که باتری لپ تاپ شما نیز به این بلا دچار شده است پیش از هر اقدام دیگری دست نگاه دارید و این ترفند واقعأ اعجاب انگیز با روشی اعجاب انگیزتر را بر روی باتری خود را اعمال کنید! چرا که با این کار میتوانید جان دوباره ای به باتری ببخشید و به نوعی آن را احیا کنید ، چرا که مجددأ باتری میتواند 1 الی 2 ساعت شارژ خود را نگه دارد و دیگر نیازی به پرداخت هزینه اضافی ندارید. 

برای اینکار ، روش کار را بدون ترس و واهمه انجام دهید!

شماکه در هر حال بی خیال باتری شدین..... کافی است باتری را به مدت 14 الی 15 ساعت در داخل فریزر قرار دهید!تا باتری لپ تاپ شما کاملأ فریز شود!سپس باتری را 3 الی 4 بار شارژ و دشارژ نمایید.اکنون باتری لپتاپ شما پس از گذراندن یک خواب زمستانی جان تازه ای پیدا کرده است و میتوانید بیش از گذشته برای شما کار کند. شاید از این عمل تعجب کنید و ارتباطی بین این دو کار نیابید.اما جالب است بدانید که این کار پایه و اساسی کاملأ علمی دارد ، چرا که همانطور میدانید به طور کلی در اجسام مختلف به دلیل لرزش طبیعی مولکولها جریان برق به راحتی از آنها عبور نمی کند. این مشکل در اجسام رسانا کمتر است ، زیرا مولکول ها به شکل منظم قرار می گیرند و جریان راحت تر عبور می کند ، اما برای ابر رسانا کردن باید جسم رو سرد نمود تا لرزش مولکولها کمتر شود (این لرزش هیچ گاه صفر نخواهد شد ، مگر در صفر مطلق یعنی 273- درجه سانتیگراد که البته تا امروز دست نیافتنی باقی مانده است) ، در نتیجه سرعت و کیفیت عبور جریان بهتر خواهد شود. دلیل بهتر کار کردن سی پی یو در درمای پایین نیز همین موضوع است.  این موضوع عملأ بر روی باتری یک لپ تاپ HP تست شد ، باتری که پس 1سال و نیم کارکرد ، تنها به مدت 10 دقیقه شارژ را نگه میداشت ، پس از اجرای این ترفند ، پس از اولین شارژ توانست 45 دقیقه و در دفعات بعدی تا 1.5 تا 2 ساعت شارژ را نگاه دارد. 

از این موضوع و به نوعی نوآوری میتوان حتی در مورد هارد دیسک هم استفاده کرد ، هاردی که کار نمیکند را در صورتی که 10 تا 15 ساعت در فریزر فریز نمایید و سپس وصل نمایید را نیز میتوان با این روش بازیابی کرد.

لازم به ذکر است تا باتری شما دچار مشکل نشده است این ترفند را بر روی آن اجرا نکنید. همچنین این تنها بر روی باتری لپ تاپ تست شده است ، طبعأ امکان این کار بر روی همه باتری های لوازم الکترونیکی یا خود آنها وجود ندارد ، مگر دستگاه هایی که ساختاری همانند باتری های لپ تاپ داشته باشند.
يکشنبه بیست و نهم 10 1387
هنگامی که گوشی خیس میشود تصور کنید ؛ با ذوق و شوق فراوان و البته هزینه ای فراوان تر ، گوشی موبایل خود را خریداری کرده اید! اما یک غفلت کوچک کافی است تا با افتادن گوشی در داخل جوی آب و یا حتی سرویس بهداشتی (99% مواقع!) تمامی امید و آرزوهای شما نابود شود! تصور به این موضوع نیز بسیار دردناک است! اما نه! اندکی صبر کنید! هنوز تا نابود شدن کامل گوشی زمان زیادی مانده! در این ترفند قصد داریم تا با معرفی یک ترفند خارق العاده روشی را معرفی کنیم که گوشی شما اگر یک دوش حسابی هم گرفته باشد نجات پیدا کند! ترفندی که در عین حال عجیب اما کاربردی است! ابتدا به این داستان واقعی توجه کنید! : Ernesto Londoño ، خبرنگار واشنگتن پست ، پس از یک دوچرخه سواری طولانی به خانه برمیگردد و شروع میکند به شستن دست و رویش ، اما از آنجایی که کیف وسایل همراهش را بدجایی قرار بود ، ناگهان در چند لحظه کیف میگردد و گوشی BlachBerry نازنین 450 دلاریش در درون توالت می افتد! پس از اینکه از شوک حادثه خارج میشود ، سریع گوشی را از آب خارج میکند ، باتری گوشی را در می آورد و شروع به خشک کردن گوشی با سشوار میکند! اما پس از اندکی هنگامی که میبینید این روش موثر نیست و گوشی نیز وارد حالت کما شده است ، به یکی از دوستانش که در این زمینه تخصص داشته تماس میگیرد و از او کمک میخواهد. دوست عزیز هم در پاسخ او میگوید که گوشی را در یک ظرف پر از برنج نپخته بگذارد! بله! برنج نپخته! همگی ما دیده ایم که برنج خاصیت جذب رطوبت دارد و با اصول خیس کردن برنج هم آشنا هستیم ولی این نکته دیگر واقعأ ظریف است! سر انجام پس از اینکه گوشی یک روز در داخل ظرف برنج می ماند ، کاملأ سالم و مانند روز اولش میشود و بدون هیچ مشکلی قابل استفاده میگردد.این جناب خبرنگار هم تجربه گرانقیمتش را در واشنگتن پست برای عموم نوشته است ، البته آن دوستی که این روش را برای او توضیح داده است نامش فاش نشده چرا که ظاهرأ وی برای یکی از شرکتهای گارانتی یا مشابه آن کار میکند و فاش شدن نامش برای او دردسر ساز خواهد بود. اما در این زمینه میتوان عمل دیگری را نیز صورت داد:گوشی که یک حمام اجباری کرده است را بهتر است اول خاموش کرده سپس باطری آن را خارج نموده تا جایی که امکانش هست گوشی را با کاغذها و دستمالهایی که آب جمع می کنند خشک کرده و بعد در الکل برای مدت کوتاهی بخیسانیدش و بعد هم بگذارید خشک شود. الکل برای خشک کردن قطعات داخلی گوشی بسیار موثر خواهد بود. این روش شاید بیشتر قابل ادراک تر باشد! اما کارایی روش اول بیشتر است.
دسته ها : موبایل
يکشنبه بیست و نهم 10 1387
لگین کردن همزمان با چندین آیدی بدون نرم افزار در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها و آخرین نسخه که 9 میباشد جواب میدهد) 1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید: HKEY_CURRENT_ USER ——–> Software —>yahoo —–>pager—->Test 3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید4 - و نام آن را Plural بگذارید5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید کار با موفقیت انجام شد و حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید. توجه : قبل از login کردن یاهو مسنجر دیگری را باز نکنید.
يکشنبه بیست و نهم 10 1387

سلام اسم من جوادوپیش دانشگاهیم وتو وبلاگ هرچی شما بخواین میذارم فقط کافیه تو نظرات بگین درچه مورد مطلب میخواین.

شنبه بیست و هشتم 10 1387
داستان خواندنی یک عروسی آقاکیوان کلید را توی در چرخاند و سلامی گفت، تند تند لباس‌هایش را عوض کرد و گفت: - ستاره! امروز بالاخره تونستیم همه کارهای مهسا رو انجام بدیم، کارت‌های عروسی‌اش رو هم پخش کردیم، قرارهای آرایشگاه و ماشین و عکاس و فیلمبردار رو یه بار دیگه چک کردیم. ایشاا اگه مشکلی پیش نیاد جمعه به خیر و خوشی این دختر می‌ره سر خونه و زندگیش، خدا رحمت کنه باباش رو، چه مرد نازنینی بود، تا زنده بود ما که هیچ کاری براش نکردیم آقا کیوان توی بانک کار می‌کرد، مرد جاافتاده و مهربانی بود اما هروقت کار و برنامه‌ای داشت، تا انجامش نمی‌داد، نمی‌توانست آرام بگیرد. می‌گفت بیست سال صندوقداری بانک آدم رو از تک و تا می‌اندازه اما باعث می‌شه حواست به همه چی باشه و بدونی هر کاری رو کی انجام بدی و از کنار هیچ چیزی هم به سادگی نگذری. با آنکه سن و سالی را گذرانده بود اما هنوز هم رفیق‌باز بود، البته سرش توی زندگی خودش بود اما با چند نفر از همکارها و دوستان قدیمی رابطه خیلی خوب و عمیقی داشت. شاید به همین دلیل بود که بعد از آن تصادف وحشتناک توی جاده قم - تهران و فوت آقای خلیلی هنوز که هنوز بود صبح‌ها تا می‌نشست روی صندلی‌اش توی بانک، برای او فاتحه‌ای می‌خواند و امکان نداشت جمعه به جمعه سر خاک مادرش و او نرود. بعد از فوت آقای خلیلی، تمام سعی‌اش را می‌کرد تا دخترش مهسا احساس بی‌پدری نکند، از سه ماه پیش که موضوع خواستگاری او پیش آمد، تمام تلاشش را کرد که در حق او پدری کند، حتی توی مراسم خواستگاری همه او را عمو صدا می‌زدند و خانواده داماد خبر نداشت او تنها همکار پدر مهسا بوده است. با آنکه خودش کارمند بود و حقوق چندانی نمی‌گرفت ولی به هر دری زد تا چیزی کم و کسر نباشد، احساس می‌کرد که دختر خودش را دارد شوهر می‌دهد. مهسا فقط یک سال از مینو دخترش بزرگتر بود. - مامان! مامان! این جوراب‌های من کجاست؟ دیروز گذاشتم زیر کاناپه! - آخه دختر زیر کاناپه هم شد جا؟ مرتضی همان‌طور که نشسته بود پشت میز کامپیوتر با لحن مضحکی گفت: - یه عمل جراحی از جارو برقی بکن ببین مامان نداده جارو برقی بخوره! آخه بعد از خوردن کارت‌های اینترنت من یه هفته‌ای می‌شه چیزی نخورده! زن تند تند داشت آشپزخانه را مرتب می‌کرد، حالا دم مهمانی انگار تازه یادش افتاده بود باید میز نهارخوری را دستمال بکشد. - ستاره! بسه دیگه، از بس اون میز رو دستمال کشیدی رنگش رفته، یادمه وقتی خریدیم رنگش قهوه‌ای سوخته بود حالا دو ماه نشده عین دندون سفید شده! ول کن بجنب بریم. الان ملت می‌رن، اونوقت ما وقتی می‌رسیم که شام رو خوردن، زشته زن! - واسه شام زشته یا واسه این‌که دیر برسیم؟ عزیز من! ما چه باشیم و چه نباشیم اونا جشن خودشون رو می‌گیرن، فکر می‌کنی اگه دیر برسیم، خانواده‌ها می‌گن حضار محترم! به دلیل دیر رسیدن آقا کیوان و خانواده و عیال مربوطه فعلا کسی نامردی نکنه و دست به شیرینی‌ها نزنه؟! تو که کم و کسر نذاشتی، والا اگه بابای مرحومش هم بود اندازه تو حرص و جوش نمی‌خورد. چشم! چشم! الان آماده می‌شیم. مرد کلافه شده بود، نیم ساعتی می‌شد لباس‌هایش را پوشیده بود. هشت بار جلوی آینه خودش را برانداز کرده بود و با ماشین اصلاح دو بار صورتش را مرتب کرده بود. برای همین طاقت نیاورد و ادامه داد: - ستاره خانوم! ما که قرار نیست بریم سفر قندهار یا جنگ چالدران! دو ساعت می‌ریم و بر‌می‌گردیم، اون‌وقت تا صبح بشین خونه‌تکونی کن، اصلا من نمی‌دونم چرا شما زنا همین که پای مهمونی و سفر رفتن می‌شه شروع می‌کنین به خونه‌تکونی؟ مگه باقی روزا رو ازتون گرفتن؟! خانومم! عزیزم! تو که می‌دونی حرفش را قطع کرد، یکباره همه خاطرات گذشته از جلوی چشم‌هایش گذشت، افسوس خورد که چرا امشب محمود در جشن عروسی دخترش نیست و مینو در حالی که داشت شالش را مرتب می‌کرد، توی آشپرخانه آمد و گفت: - مامان! این شال صورتیه خوبه یا اون سبزه؟ - همین خوبه مامان، بیشتر بهت میاد، سبزه یه خورده از مد افتاده است. مرتضی باز نتوانست جلوی زبانش را بگیرد و گفت: - اتفاقا همون سبزه بیشتر بهش میاد، آدم یاد قورباغه سبز می‌افته و کلی صفا می‌کنه، پلنگ صورتی دیگه از مد افتاده مامان! این روزا با کامپیوتر کی میره تو غار! - مامان! یه چیزی بهش بگو. دیگه داره کفر منو درمی‌یاره، دیروز باران دوستم می‌گفت کلاغ‌ها کی تو سر داداش مرتضات تخم می‌ذارن بیایم ببینیم؟! خدایی این مدل موست که مرتضی داره، فکر کنم تمام بالش و متکاهاش رو با این ژل موش چرب کرده. بودنش تو آپارتمان بدآموزی داره واسه بچه‌ها! کاش می‌شد پلیس یه روز بگیرتش و یه چهارراه بزنه وسط سرش! آخه تو که تیپ زدنت آدم رو یاد قبرستون می‌اندازه نظر دادنت چیه؟ - تیپ زدن من؟! برو بابا! موهای من هر مدلی باشه از کارای تو بهتره که یه خرس دو متری رو آویزون می‌کنی به گوشی موبایلت و یه خرگوش سه کیلویی زشت رو به کوله‌پشتی‌ات! یه روز سازمان محیط‌زیست دستگیرت می‌کنه به جرم شکار غیر مجاز! مرد که کلافه‌تر از همیشه کانال‌های تلویزیون را عوض می‌کرد از همان جا داد زد: - بسه بچه‌ها! بسه دیگه! می‌خوایم بریم جشن عروسی! باز شما دو تا مثل موش و گربه افتادید به جون هم؟ ستاره! ستاره! زود باش زن! اونا واسه شام ما رو دعوت کردن، ننوشتن تو کارتشون که صبحونه هم می‌دن. عجله کن دیگه - وای از دست تو مرد! چقدر عجولی؟! دندون رو جیگر بذار، نمی‌میری از گرسنگی، تازه من هنوز آرایش نکردم صدای صفحه کلید کامپیوتر مرتضی توی اتاق پیچیده بود، تند تند تایپ می‌کرد، از همان جا گفت: - بابا شما که افتادی تو کار خیر دیگه کوتاهی نکن! تا تنور داغه نون رو بچسبون! بالاخره چشم امید جوون‌های فامیل به کارای خیر شماست. - آره! چشم امید جوون‌های فامیل هستم، اما ما تو فامیلمون پسر دم‌بخت نداریم، که اگه هم داشتیم حتما خودشون اونقدر عرضه داشتن که بعد از خدمت سربازی به جای رایت سی‌دی واسه این و اون و چت کردن، پاشن برن دنبال کار! - متشکرم بابا! همیشه این محبت‌های شما باعث افتخار منه! باز خوب شد به صورت مستقیم منظورتون من نبودم! مرتضی و مینو از بچگی با هم کل‌کل می‌کردند. اصلا برایشان یه تفریح شده بود، وقتی حال یکی خراب بود اون یکی به دادش می‌رسید و با شوخی و مسخره‌بازی نمی‌ذاشت خیلی توی خودش بره. از سه ماه پیش که سربازی مرتضی تموم شده بود و نشسته بود توی خانه، ترم دوم مینو شروع شده بود و می‌رفت دانشگاه. برای همین فرصت چندانی برای شیطنت نداشتند، شب‌ها هم مرتضی هدفون می‌گذاشت و می‌چسبید به کامپیوترش و با کسی حرف نمی‌زد. می‌گفت دارد خودش را برای امتحان کاردانی به کارشناسی آماده می‌کند. اما درس نمی‌خواند و بیشتر وقتش را به وب‌گردی و چت کردن می‌پرداخت. به مینو می‌گفت توی خدمت عقده شده بود برام که یه کامپیوتر داشته باشم، اما نمی‌شد. توی مرز خیلی اوقات برق هم نداشتیم چه برسه به این خیالات. - مرتضی! مرتضی! تو آماده‌ای مامان؟ - آره مامان! مرتضی آماده است، فکر کنم با این تیپی که زده، موردتوجه همه بشه و هیچ‌کس حتی یه لحظه هم عروس و دوماد رو نگاه نکنه، زیر پیراهن سفید با پیژامه آبی راه‌راه تیپ باحالیه واسه عروسی! - اتفاقا 68 درصد باهات موافقم مینو! با همین تیپ می‌یام، ملت یه حالی بکنن. - مرتضی! - چیه بابا؟ - حالا که مامانت می‌خواد به سلامتی دو ساعت دیگه راه بیفته، تو چرا نمی‌جنبی؟ نکنه می‌خوای کلی هم منتظر تو باشیم، پاشو لباس مرتب بپوش، من آبرو دارم پیش دوستا و همکارام. نری اون لباس‌های جلف رو بپوشی، مرد گنده رفته سی سانتیمتر لباس خریده می‌گه تی‌شرته! اون رو تن یه بچه دو ماهه هم بکنی تنش می‌افته بیرون! مینو ریز ریز می‌خندید. مرتضی سرش را تکان داد و از جایش بلند شد، همان‌طور که چشمش به مانیتور بود، دستش را دراز کرد و از توی کمد پیراهن رسمی و چروکی را بیرون آورد. - مرتضی! می‌خوای اینو تنت کنی؟ خدایی برو یه گونی بپوش از این بهتره، پاشو اتوش کن. - ول کن بابا! حسش نیست! تازه شبه کی می‌بینه که این یه خورده اتو نداره. - این پیرهن انگار از چرخ گوشت رد شده اون وقت تو می‌گی یه خورده اتو نداره؟ - این چیزیش نیست، دیشب که با سامان بیرون بودم و دیر اومدم خونه، حال نداشتم لباس عوض کنم با همین خوابیدم! تلفن زنگ زد. مرد از جایش بلند شد و نگاهی به شماره کرد. - مرتضی! فکر کنم با تو کار دارن، هر کی بود نیفتی تو رو دربایستی، یا باهاش قرار بذاری بری بیرون، بگو که داری می‌ری عروسی! مرتضی گوشی را برداشت، شاهین بود. چند کلمه‌ای با هم حرف زدند. بعد گفت: - بابا! فردا ماشین رو می‌شه بهم قرض بدی؟ - واسه چی؟ باز قراره بری شمال و ماشین رو قوطی کنی برگردی؟ - نه! شاهین می‌گه فصل گلاب‌گیریه تو کاشان، می‌خوایم با بچه‌ها بریم. مینو فوری شیطنت کرد و گفت: - اگه اینطوره، بابا ما هم قراره از طرف دانشگاه بریم اردوی اصفهان واسه دیدن عالی‌قاپو، من از اتوبوس خوشم نمی‌آد، ماشین رو بده پشت سر اتوبوس، من و دو، سه تا از دوستام بریم. - مگه عروس می‌برید اصفهان؟! یه جوری می‌گه اردو انگار ما اردو نرفته‌ایم، مگه دانشگاه می‌ذاره شما با ماشین شخصی برید؟ تازه تو کارت سوخت ما فقط یک قلوپ بنزینه! مرد تلویزیون را خاموش کرد و گفت: - بی‌خودی کل‌کل نکنید، ماشین رو به هیچ کدومتون نمی‌دم، فردا قراره ببرمش تعمیرگاه. مرتضی می‌دانست که وقتی بابا نه بیاورد توی کار، دیگر اصرار فایده‌ای ندارد، برای همین زیر لب گفت: - بابا یه پیشنهاد دارم، ماشین رو ببر تعمیرگاه، بگو نگه دارید اینجا تا وقتی پسرم ماشین بخره! اینجوری هم خیال شما راحته هم من! زن از اتاق بیرون آمد و گفت: من حاضرم. دیدی هی غرغر می‌کردی؟ سه ثانیه حاضر شدم. - بله! البته سه ثانیه و دو ساعت و چهل دقیقه هم روش! زود باشید بچه‌ها دیرمون شد. - بابا! تو ماشین صندلی جا می‌شه؟ - صندلی واسه چی مینو؟ بابا دوستای ما اینقدرها که شما فکر می‌کنید بی‌کلاس نیستن، خودم رفتم تالار رو دیدم، زیلو که نمی‌‌نذازن کف تالار، صندلی دارن اونجا! - نه بابا! آخه مرتضی چسبیده به صندلی کامپیوترش، بعید می‌دونم بشه بدون صندلی اون رو برد تو ماشین! مرد بی‌حوصله و کلافه‌تر از همیشه در اتاق مرتضی را باز کرد، او مثل همیشه هدفون را چسبانده بود روی گوشش‌هایش و زل زده بود به مانیتور، انگار نه انگار که برای رفتن برنامه‌ای داشته باشد. - پسر پاشو دیگه! به جای اینکه بری ماشین رو روشن کنی، نشستی پای کامپیوترت؟ تازه هنوز این پیژامه مسخره پاته؟ مرتضی سریع از جایش بلند شد و شروع کرد به لباس پوشیدن. بعد جوری که صدایش را فقط مینو شنید، گفت: - حالا که وقت داریم؟ من می‌خوام برم صورتم رو اصلاح کنم. مینو هم انگار یه بهانه خوب دستش افتاده باشد، گفت: - صبر کن از بابا بپرسم! بابا بابا - جان مینو بی‌خیال! بی‌خیال شو. الان بابا می‌یاد دوباره الم‌شنگه به پا می‌کنه. - اگه اون ام‌پی‌تری پلیر که تازه خریدی رو بهم بدی بی‌خیال می‌شم. زود باش. بابا داره می‌یاد. تصمیمت رو بگیر زود - باشه! ولی خیلی نامردی مرد در را باز کرد و با کمی عصبانیت گفت: - باز چی شده؟ چیه؟ مینو من و منی کرد و گفت: - هیچی بابا! می‌خواستم بگم موبایلت رو جا نذاری یه وقت. - نه! گذاشتم تو جیب کتم. شما زود باشید دیگه همه مرتب لباس پوشیدند، مرد در را قفل کرد، حیاط با نور کمی روشن بود، مرد نگاهی به ساعت مچی‌اش انداخت، نزدیک هشت بود. - بجنبید، بجنبید! خدا کنه نخوریم به چراغ قرمز و ترافیک و مرتضی کلید را گرفت و رفت ماشین را روشن کرد، هنوز مینو در ماشین را باز نکرده بود که یکی زنگ در را زد. همه ساکت شدند. هیچکس از جایش تکان نمی‌خورد. زن با صدای آهسته‌ای گفت: - شاید کارگر شهرداری باشه واسه آشغالا اومده باشه. مرد در حالی که سعی می‌کرد صدایش را پایین‌تر بیاورد، گفت: - چی می‌گی زن؟ از کی تا حالا کارگرای شهرداری زنگ می‌زنن، من خودم نیم ساعت پیش آشغال‌ها رو گذاشتم دم در. حتما مهمونه. دیدی چه خاکی به سرم شد. وقتی می‌گم زود باشید زود باشید واسه همینه دیگه. - حالا چیزی نگو. هر کی باشه دو، سه بار که زنگ بزنه و ببینه درو باز نمی‌کنیم می‌ره. تازه لامپ‌ها هم که خاموشه، مطمئن می‌شن که خونه نیستیم صدای چند نفر از پشت در می‌آمد. مینو گوشش را تیز کرد. - فکر کنم تو خونه نیستن. لامپاشون خاموشه. چهار باره دارم زنگ می‌زنم، آیفون سوخت. - کجا رو دارن برن. مطمئنم خونه هستن، شاید لامپ‌ها رو خاموش کردن، باز مینو خودش رو لوس کرده می‌خواد یوگا کنه! باز هم زنگ بزن. مرتضی ریز خندید و با صدای خیلی آرومی گفت: - خاله ساناز و بچه‌هاشن. وای مینو! شنیدی امین چی گفت؟ من همیشه می‌گم که اون تو رو خیلی دوست داره. - پسره لوس! مگه دستم بهش نرسه، حالا دیگه یوگا کار کردن من رو مسخره می‌کنه. شیطونه می‌گه برم در رو باز کنم حقش رو بذارم کف دستش. چند دقیقه‌ای گذشت و همه جا آروم شد. - فکر کنم رفتن. مینو گفت: صبر کنین من برم از زیر در نگاه کنم، اگه باشن کفش‌هاشون معلومه. این را گفت و با نوک پنجه‌هایش تا نزدیکی در رفت، آرام نشست و سرش را تا زیر در که چند سانتی از زمین بلندتر بود، خم کرد. همه ساکت بودند که ناگهان صدای جیغ مینو بلند شد و روی زمین افتاد. بالاخره همه چیز فاش شد و مجبور شدند در را باز کنند، معلوم شد درست در لحظه‌ای که مینو سرش را خم کرده بود از آنطرف در امین هم همین کار را کرده بود تا ببیند کسی توی خانه هست یا نه، ناگهان هر دو در فاصله چند سانتیمتری توی سایه روشن چشم‌های هم را دیده بودند و مینو از ترس جیغ زده بود و بالاخره در را باز کردند، آقامرتضی گیج و شرمنده نمی‌دانست چه بگوید، مدام من و من می‌کرد. - ببخشید خواهر! مثل اینکه مزاحمتون شدیم. - نه عزیزم! خوش اومدید، بعد سالی یاد ما کردید، خوش اومدید، بفرمایید تو! با لبخند تعارف می‌کرد اما می‌دانست ته دل آقاکیوان چه خبر است، خودش را گناهکار می‌دانست، اگر کمی زودتر جنبیده بود حالا آقاکیوان نتوانست جلوی خودش را بگیرد و گفت: - ساناز خانوم! از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، ما داشتیم می‌رفتیم عروسی دختر همکارم، ببخشید اگه جسارت شد و پشت در معطل شدید، حالا هم - اختیار دارید، بالاخره پیش می‌آد، یا آدم نمی‌‌شنوه، یا زنگ خرابه، چه می‌دونم چیز مهمی نیست. حالا هم ما برمی‌گردیم خونه‌مون، ماشین که داریم تا ورامین که راهی نیست آقاکیوان با خودش دل دل کرد و گفت اصلا من یه پیشنهاد می‌دم، بیاید همه‌مون با هم بریم عروسی، شما هم بیاید - نه نمی‌شه! آخه سر و وضع ما درست نیست، باید بریم آرایشگاه و ساناز خانم داشت حرف می‌زد و بهانه می‌آورد که کیوان در را باز کرد و ماشین را برد بیرون و اهل و عیال را سوار کرد و همه با هم راه افتادند. آن شب توی عروسی آنقدر آقاکیوان و خانواده‌اش شادی کردند که بعضی از مهمان‌ها که کمتر این دو خانواده را می‌شناختند، خیال می‌کردند آنها فامیل‌های درجه یک عروس و داماد هستند و مدام به آنها تبریک می‌گفتند. مهسا هم یواشکی به مینو گفت: - جون هر کی که دوست داری برو جلو بابات رو بگیر، الان خانواده دوماد فکر می‌کنن من ترشیده بودم و بابات از اینکه من رو شوهر داده و از سرخودش باز کرده تو پوستش نمی‌‌گنجه!
دسته ها : داستان
شنبه بیست و هشتم 10 1387
X